لحظه های بی تو بودن هر کدوم مثل يه ساله
لحظه های با تو بودن هم که رويای محاله
حرفای قشنگ تو برام نيازه
راز زنده بودن و نفس کشيدنم آره اون چشمای نازه
آخه تا کی عزيزم دل من با اين همه غصه و درد و غم بسازه ؟
چرا عشق ما فقط يه عشق مخفی و فقط يه رازه ؟
کاش ميشد داد بزنم بگم که تو مال منی
واسه پر کشيدنم تا قلب آسمون بال منی
خودتم خوب ميدونی چقدر دلم ميخواد تو رو
اونقدر که وقت رفتنت با التماس ميگفت نرو
به خدا که آرزوی قلب من تنها يه چيزه و اونم فقط وصاله
منتها اون اولم گفتم که داشتن و به تو رسيدنم خيلی محاله
الهی بياد يه روزی که من و تو ما بشيم
تا ابد کنار هم برای هم بمونيم و از همديگه جدا نشيم
حسرت به دل دیدنخنده های تو موندم
و اسه غریبه ست همه بهونه های توهم می دونم
با همه اینها، عاشقونه برات باز می خون
نمی بینی چشامو وقتی لرزید ازعشق تو
نمی بینی اشکامو وقتی غلتید ازعشق تو
پا نذاررو قلبم، پلکامو نیازار، می میرم برای تو
ندیدی تو قلبمو وقتی تپید به عشق تو
ندیدی نگامو، نشنیدی دوست دارم هامو
روحمو نیازار، دستامو نگهدار وقتی میام به سوی تو
آره دوستت دارم ساده ست ولی چرا ؟
چشاتو دیدمو شکستم بی صدا
توکه منو نمی خواستی چرا پا روی قلبم گذاشتی ظالم
توکه دوسَم نداشتی چرا پا روی قلبم گذاشتی ظالم
ظالم کی مثل من عاشق اون دل سنگت میشه
کی جزمن می خواد بمونه پیشت همیشه
ظالم توبی وفا، توبا نازوادا چه حقی داشتی که یکی یک دونم بشی
ظالم ای هم صدا، توبا نازوریا چه حقی داشتی که بشکنی دل منو

وقتی بهت گفتم: چقدر دوستم داری گفتی: .................
کی میدونه من کیم من از جنس توام یا از جنس دیگه؟
اما هر چی هستم نه با احساس کسی بازی می کنم نه ادعایی دارم
من همینم یه صدای خاموش که نه ادعای دوست داشتن می کنه نه غرور کسی رو میشکنه و نه ............
وسعت صدای من یه فریاد بود توی یه طلوع اما تو به غروب رسوندیش اما دیگه نه می خوام نه میذارم غروبم رو کسی ببینه.

امشب بغض تنهایی من دوباره می شکند چشمانم بس که باریده تحمل نور مهتاب را هم ندارد
آخ که چقدر تنهایم ...!
دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم بوده
خرد شده و انگشتانم بس که برایت نوشته خسته
روبروی آینه نشسته ام ... آیا این منم؟!!!
شکسته...دلتنگ...تنها .... تو با من چه کردی!؟؟؟
شاید این آخرین زمزمه های دلتنگیم باشد
دیگر هیچ نخواهم گفت... اما منتظرم...انتظار دیدن...
می روی و گريه می آيد مرا ساعتی بنشين که باران بگذرد..!

بر تنه ی سخت درختان نوشتم...
در دفتر یادبود دوستان نوستم...
آب شن ها را شست....
باد درختان را شکست....
دفتر یادبود دوستان پاره شد....
ولی هیچ چیز نتوانست..
نام تو..
یاد تو..
و عشق تو را از یاد ببرم..
اين دفعه اگه داشت بارون ميومد از زيرش فرار نکن برو زير بارون ببين چنتا از دونه های بارون رو ميتونی بگيری اندازه قطره های بارونی که تونستی بگيری دوستم داری اندازه قطراتی که نتونستی بگيری دوست دارم .
اگر بهترين دوست نيستی اقلا بهترين دشمنم باش . اگه غمخوارم نيستی اقلا بزرگترين غمم باش . هرچه هستی هميشه بهترين باش جون بهترينها هميشه در ياد خواهند ماند . پس در بدترين خاطراتم بهتري
ن باش .
وقتی چمدانم را به قصد رفتن بستم ،
نگفتی: (( عزیزم این کار را نکن .))
نگفتی : برگرد و یک بار دیگر امحتان کن ،
وقتی پرسیدم دوستم داری یا نه ؟
روی برگرداندی
حالا من رفته ام و تو تمام چیز هایی که نگفتم می شنوی
نگفتی : عزیزم متاسفم چون من هم مقصر بودم
نگذاشتی اختلاف ها را کنار بگذاریم
چون تمام آنچه میخواستیم – عشق و وفاداری و مهلت – بود
گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده ای من سد آن نخواهم شد
لحظه رفتن مرا در آغوش نگرفتی و اشکهایم را پاک نکردی
نگفتی: (( اگر تو نباشی زندگی برایم بی معنی خواهد بود ))
و حالا من رفته ام تا تو با تمام چیز هایی که نگفتم زندگی کنی
اي كاش گل بودي و من از باغها ميچيدمت
يا كه طلوعي بودي و از پنجره ميديدمت
اي كاش چشمانت ضريحي داشت چون رنگين كمان
هر وقت باران مي گرفت از دور مي بوسيدمت